صفحه اصلی۱۳۹۷/۴/۲۸ ۲۳:۱۰:۳۷

Do You Have A Construction Project We Can Help With?

Get a free quote

Specialists In Modern Construction

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit, sed do eiusmod tempor incididunt ut labore et dolore magna aliqua ut enim ad minim veniam.

۱۶۱۲, ۱۳۹۳

قانون مشروطه!

موضوع: حکایت های نیمه طنز داهول!|برچسب ها: , , |۰ دیدگاه


پیرزن پرسید: منظور از مشروطه چیست؟
گفتم: قوانین جدیده.
گفت: مثلا چه؟
مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلا دختران جوان را به پیرمردان دهند و زنان پیر را به جوانان!
دخترش گفت: این کار چه فایده دارد!!!!؟
پیرزن از جا پرید و با عصبانیت رو به دختر کرد و گفت:
خفه شو دختره بی حیاء، حالا کارت به جایی رسیده که به قانون مشروطه ایراد میگیری، اتفاقا قانون بسیار خوبی است!

امین ترحمی اصل

دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی

کلید

بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

Explore Recent Work

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit, sed do eiusmod tempor incididunt ut labore et dolore magna aliqua. Ut enim ad minim veniam, quis nostrud exercitation ullamco.

قانون مشروطه!

برچسب ها: , , |


پیرزن پرسید: منظور از مشروطه چیست؟
گفتم: قوانین جدیده.
گفت: مثلا چه؟
مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلا دختران جوان را به پیرمردان دهند و زنان پیر را به جوانان!
دخترش گفت: این کار چه فایده دارد!!!!؟
پیرزن از جا پرید و با عصبانیت رو به دختر کرد و گفت:
خفه شو دختره بی حیاء، حالا کارت به جایی رسیده که به قانون مشروطه ایراد میگیری، اتفاقا قانون بسیار خوبی است!

قیمت سیلی!

برچسب ها: , , |

مردی از کوچه ای عبور می کرد که ناگهان جوانی بدون جهت سیلی محکمی به صورت او زد، آن شخص گریبان جوان را گرفت و نزد قاضی برد و قضیه را توضیح داد.
قاضی پس از تحقیق گفت: این جوان باید دو ریال جریمه بدهد و برود.
جوان گفت: آقای قاضی من هیچ پولی همراه ندارم، اجازه بفرمائید تا از منزل بیاورم. قاضی گفت: برو و زود برگرد.
جوان رفت و شخص سیلی خورده مدتی به انتظار نشست ولی او برنگشت.
شاکی پیش خود گفت: چون قاضی از او ضامنی نگرفت، دیگر نمی آید؛ برخاست و پیش قاضی رفت و سیلی محکمی زیر گوش قاضی زد...

صبر اینگلیسی!

برچسب ها: , , |

می دانی که من در این شهر تنها زندگی می کنم و غریزه بشری ایجاب می کند تا هر مردی با زنی مانوس باشد، به انتخاب خود زنی را برایم برگزین تا هفته ای یک بار هم صحبتم گردد،از جانب من هر چه قدر هم که پول خواست به او بده.
سرایدار پس از جستجوی فروان زنی را حاضر کرد و به خدمت سفیر فرستاد؛ سفیر چون زن را دید احترامش کرد و قهوه ای تعارف نمود و پس از صرف آن و چند کلمه خوش و بش پشت میز خود نشست و به مطالعه پرداخت تا این که زن خوابش برد، شب به همین منوال سپری گشت، صبح موقع گرفتن دست مزد که شد زن به سرایدار گفت : این مرد تمام شب روزنامه خواند و نزدیک من نشد …!
سرایدار هفته بعد زن دیگری را آورد و هفته ها به همین منوال گذشت، جالب اینجا بود هرکه را که می آورد سفیر نزدیکش نمی شد...

VIEW ALL PROJECTS

سایت های مرتبط

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit, sed do eiusmod tempor incididunt ut labore et dolore magna aliqua. Ut enim ad minim veniam, quis nostrud exercitation ullamco.