همگام با مظلومیت علی در نهج البلاغه

۱۳۹۴/۱/۲ ۱۸:۵۷:۳۰مرداد ۷ام, ۱۳۹۲|دسته موضوعی: مناسبت ها|برچسب ها: , |۸ دیدگاه

همگام با مظلومیت علی در نهج البلاغه

پس از وفات پیامبر و بی وفایی یاران به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم پس به مرگ آنان رضایت ندادم، چشم پر از خار و خاشاک فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی نمودم.(۱)

به خدا سوگند ابابکر جامعه خلافت را به تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند و سرانجام اولی حکومت را به دست کسی سپرد که مجموعه ای از خشونت، سخت گیری و پوزش طلبی بود، در حکومت دومی مردم در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دو روئی و اعتراض شدند و من در این مدت طولانی و محنت زا و عذاب آور چاره ای جز شکیبایی نداشتم تا آن که روزگار عمر هم سپری شد و سومی به خلافت رسید دو پهلویش از پر خوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی اش نابودش کرد، (سپس مردم) مرا از هر  طرف احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین لگد مال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد، مردم چون گله های گوسفند مرا در میان گرفتند اما آنگاه که به پا خواستم و حکومت را به دست گرفتم جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند(۲)      

آگاه باشید من با اختیار خود به سوی شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم(۳)  گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند و چون آنها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند، ای مردم بی اصل و ریشه در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد. در میان شما به پا خواسته فریاد می کشم و عاجزانه از شما یاری می خواهم، اما به سخن من گوش نمی سپارید و فرمان مرا اطاعت نمی کنید(۴)       

صبح گاهان کجی های شما را راست می کنم شام گاهان به حالت اول برمی گردید، ای مردمی که بدن های شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار و آراء شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند، رهبر شما از خدا اطاعت می کند، شما با او مخالفت می کنید، اما رهبر شامیان خدا را معصیت می کند از او فرمانبردارند، به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله درهم و دینار با من سودا کند، ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد؛ ای اهل کوفه! گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید، کرهایی با گوش های شنوا! گنگ هایی با زبان گویا! کورانی با چشمان بینا! نه در روز جنگ از آزادگانید و نه به هنگام بلا و سختی برادران یک رنگ می باشید(۵)  چرا شما را پیکرهای بی روح و روح های بدون جسد می نگرم؟ چرا شما را عبادت کنندگانی بدون صلاحیت و بازرگانانی بدون سود و تجارت و بیدارانی خفته؛ و حاضرانی غایب از صحنه مشاهده می کنم،(۶)  شگفت آور نیست که معاویه انسان های جفاکار پست را می خواند و آنها بدون انتظار کمک و بخششی از او پیروی می کنند و من شما را برای یاری حق می خوانم  در حالی که شما بازماندگان اسلام و یادگار مسلمانان پیشین می باشید، با کمک و عطایا شما را دعوت می کنم ولی از اطراف من پراکنده می شوید، و به تفرقه و اختلاف روی می آورید، نه از دستورات من راضی می شوید و نه شما را به خشم می آورد که بر ضد من اجتماع کنید،(۷)  شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبر دارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانت کارید! آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادنی مشغولند و شما به فساد و خرابی، اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید! (۸)

ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد، عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد؛ خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را جرعه حرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری رای و تدبیر مرا تباه کردید،(۹)  من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند، به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید؛ شما را فریب می دهند اما فریب دادن نمی دانید، سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید،(۱۰)  شگفتا می خواهم به وسیله شما بیماری ها را درمان کنم ولی شما درد بی درمان من شده اید، کسی را می مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگری می خواهد آن را بیرون کشد!(۱۱)

خدایا من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمدم، دل شکسته ام به جای آنان افرادی بهتر به من عنایت فرما و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن،(۱۲)  اکنون دوست داشتنی ترین چیزی که آرزو می کنم مرگ است…!!!(۱۳)

 

و اینگونه شد که اولین خورشید آسمان ولایت، نخستین ایمان آورنده رسول مهر و عطوفت، باب علم بی نهایت، گنجینه اسرار نبوت، از دست مردمانی که نه چندان دور دوران رسول رحمت را درک کرده بودند و چشم در چشم او با کفار مجاهده نموده بودند و از لسان ملکوتی اش ستارها به دوش داشتند، این چنین با غفلت های پی در پی حق وصی به حقش را پایمال ساخته و کار را به جایی رساندند که امام زمانشان مرگ طلبید و مظلومانه از کنارشان به دیار باقی شتافت…!

آنان شمشیر ظلم و محرومیت را بی خردانه بر پیکرۀ بشریت فرود آوردند و ابدیت را متاثر غفلت خود کردند؛ اکنون هزاران سال از چنین روزهایی می گذرد، ولی هنوز هم امتحان همان است! عرصه، جبهۀ پیکار حق و باطل! و صحنه، صفحۀ امتحانی ماست! امروز این من و تو و مائیم که برگ تاریخ را رقم می زنیم و آیندگان را در مورد خویش به کنکاش وا می داریم! خوشا به حال آنان که ابوذر وار دل در گرو ولی زمان دهند و برای خشنودی و ظهورش سر از تن نشناسند، خوش به حال آنان که در این دوران سیاه و تاریک غیبت در راه امام شان زبانشان با تیزیِ جهلِ غافلان بریده شود و بر سر نخل های جهالت آویزان گردند ولی باز هم حامی ولیِ حاضر و ناظر زمان باشند و در راهش پایمردی کنند…!

خدایا به حق همین شبهای عزیز که خون شریفترینِ مخلوقاتت بر زمین ریخت، ما را در دوران غیبتش (با اطاعت از نائب بالحقش) جز یاورانش قرار ده و تا دوران ظهورش زندگی مان بخش و توفیقی عنایت فرما تا با جان و مال و قدرت و علم و نفوذ و قلم مان در راهش استوارا گام برداریم…! (۱۴)

 

 

 

پی نوشت ها:

۱)       ترجمه بخشی از خطبه ۲۶، ص ۷۳

۲)       ترجمه خلاصه خطبه ۳ ، صفحه ۴۵ تا ۴۷

۳)       ترجمه بخشی از خطبه ۷۱، ص ۱۲۱

۴)       ترجمه بخشی از خطبه ۳۹، ص ۹۳

۵)       ترجمه بخشی از خطبه ۹۷، ص ۱۸۱

۶)       ترجمه بخشی از خطبه ۱۰۸، ص ۲۰۱

۷)       ترجمه بخشی از خطبه ۱۸۰، ص ۳۴۴

۸)       ترجمه بخشی از خطبه ۲۵، ص ۷۳

۹)       ترجمه بخشی از خطبه ۲۷، ص ۷۷

۱۰)    ترجمه بخشی از خطبه ۳۴، ص ۸۷

۱۱)     ترجمه بخشی از خطبه ۱۲۱، ص ۲۳۱

۱۲)     ترجمه بخشی از خطبه ۲۵، ص ۷۳

۱۳)     ترجمه بخشی از خطبه ۱۸۰، ص ۳۴۴

۱۴)     از خواننده استدعا دارم در این شب های پرفیض قدر حقیر را از یاد نبرده و کریمانه با ذکر نام(امین ترحمی اصل) دعا فرمایند…!

 

 

۸ Comments

  1. نویدمحمدنیا ۱۳۹۲٫۰۵٫۱۴ در ۰۷:۳۵ - پاسخ دادن

    ضمن سلام و ارادت برای شما دوست عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی دارم

    سلام داداش، خوشحال و البته غافلگیرم کردی…!

  2. حامد ۱۳۹۲٫۰۵٫۱۲ در ۰۳:۱۳ - پاسخ دادن

    چه بگویم برادر که از من بهتر گفته‌اند!
    مولای من پروانه‌ها پروایشان نیست
    سودای عشقی در دل رسوایشان نیست…
    پروانه‌ها با شمع محشوری ندارند
    پروانه‌ها نای سلحشوری ندارند…
    (رحمت‌اله محبوبی)

  3. مهدی رمضانی ۱۳۹۲٫۰۵٫۱۰ در ۱۴:۱۵ - پاسخ دادن

    سلام علیکم
    زیبا بود
    توی دنیا، غریبی مثل مولا نیست…
    جگر هر سنگ دلی از خواندن این سخنان امیر کباب می‌شود
    avasef.ir

    در پناه حق…

  4. میثم ۱۳۹۲٫۰۵٫۰۸ در ۲۲:۲۴ - پاسخ دادن

    منتظران مهدی به هوش باشند

    که”حسین را منتظرانش کشتند!” (شبهای غم و اندوه شیعه را به تموم دوستان تسلیت میگم وخدا کنه تو عمل مثل کوفی جماعت نشیم)

  5. ترویج بصیرت ۱۳۹۲٫۰۵٫۰۸ در ۱۳:۲۴ - پاسخ دادن

    قرآن به
    جز از وصف علی آیه ندارد
    ایمان به جز ازعشق علی پایه ندارد
    گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
    گفتا که علی نور بود سایه ندارد .
    شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد

  6. tanha ۱۳۹۲٫۰۵٫۰۸ در ۰۱:۰۵ - پاسخ دادن

    عجیب آدمو می سوزونه:
    اکنون دوست داشتنی ترین چیزی که آرزو می کنم مرگ است

    اصلا انگار امشب امیرالمومنین دارن به من میگن:
    چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد؛ خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را جرعه حرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری رای و تدبیر مرا تباه کردید.

  7. فانوس ۱۳۹۲٫۰۵٫۰۷ در ۱۷:۰۷ - پاسخ دادن

    سلام
    نهج البلاغه
    پر از این فریادهاست
    چه خوب آورده اید ناله های حضرت(ع) را
    .
    .
    .
    در کنار مضجع شریف امام رضا.ع. یادمان کنید.

    سلام و عرض ادب؛ لطف داری داداش؛ انشالله…

ثبت ديدگاه