درباره ترحمی اصل

این نویسنده هنوز جزئیاتی وارد نکرده است.
ترحمی اصل تاکنون 12 مطلب را ایجاد کرده است.

روان درمانگری، مشاوره و راهنمایی

۱۳۹۷/۵/۶ ۲۰:۰۰:۵۱مرداد ۶ام, ۱۳۹۷|دسته موضوعی: روان شناسی اسلامی|

مشاوره نوعی یادگیری حرفه ای است که کوتاه مدت تر از روان درمانگری و اغلب در یک جلسه قابل نتیجه گیری است و کمتر از پنج جلسه به طول می انجامد. اما روان درمانگری در جلسات مداوم تری پیگیری می شود و حتی ممکن است سال ها طول کشد.

فروید یا بختک!

۱۳۹۷/۵/۵ ۱۶:۱۴:۴۴مرداد ۵ام, ۱۳۹۷|دسته موضوعی: موج اول؛ روانکاوی|

تحلیل های اخیر نشان می دهد تفسیر و تعبیر فروید از اطلاعات حاصل از بیماران تحت تاثیر نظریه تعارض ناخودآگاه و میل جنسی کودکی، منظما مخدوش شده و او از داده های عینی تعبیر نادرست کرده و آنها را نادرست ارائه داده است. حتی نظریه های فروید محصول زمان خودش هم نبوده و آنها را به نحوی ناصحیح و گمراه کننده انتشار می داد.

اهمیت مشاوره اسلامی

۱۳۹۷/۵/۵ ۱۶:۰۴:۱۱تیر ۲۱ام, ۱۳۹۷|دسته موضوعی: روان شناسی اسلامی|

فرهنگ در شیوه ادراک افراد تاثیر می گذارد و درمان های هماهنگ با فرهنگ به دلیل هماهنگی بیشتر با مراجع می تواند از اثر بخشی بیشتری برخوردار باشد؛ رویکرد اسلامی واجد مکانیزم ها و عواملی منحصر به فرد برای تبیین آسیب شناسی، درمان و پیشگیری است.

گاهِ تازگی دمید، تازه شو!

۱۳۹۴/۱/۳ ۱۶:۴۳:۴۲فروردین ۲ام, ۱۳۹۴|دسته موضوعی: مناسبت ها|برچسب ها: , |

آری، گاهِ تحولِ طبیعت فرا رسید و دستان لطیف نوروز پیکر آن را نوازش کرد، پس اکنون بهترین زمان برای غلطیدن دستان پر مهر توبه است بر پیکر آلودۀ روح، توبه سر آغاز تغییر و شروع تحول در حیات آدمی است، توبه نه تنها از عصیان که از غفلت و عادت، دو بلای سعادت سوز هستیِ آدمی...!
توبه از تعلق بیهوده که چون حصاری حُرّییت بی منتهای روح انسان را به اسارت کشید و چون رشته های خود به هم تافتۀ کرم ابریشم نَفَسِ جانش را تنگ کرد، توبه از آرزوهایی دور که غفلت را در نهاد آدمی بهینه کرد و عادت را شیوۀ معمول روزمرگی اش قرار داد!
بیاندیش که وقتی چوب خشکی، زمینِ سرد بی جانی یا پرندۀ تنیده در سوراخی می تواند از چنین فرصتی بهره برد چرا تو این چنین نباشی که در الست احسنت خالقت را...

قانون مشروطه!

۱۳۹۴/۱/۴ ۱۷:۳۶:۴۱اسفند ۱۶ام, ۱۳۹۳|دسته موضوعی: حکایت های نیمه طنز داهول!|برچسب ها: , , |


پیرزن پرسید: منظور از مشروطه چیست؟
گفتم: قوانین جدیده.
گفت: مثلا چه؟
مرا شوخی گرفت، گفتم: مثلا دختران جوان را به پیرمردان دهند و زنان پیر را به جوانان!
دخترش گفت: این کار چه فایده دارد!!!!؟
پیرزن از جا پرید و با عصبانیت رو به دختر کرد و گفت:
خفه شو دختره بی حیاء، حالا کارت به جایی رسیده که به قانون مشروطه ایراد میگیری، اتفاقا قانون بسیار خوبی است!

قیمت سیلی!

۱۳۹۴/۱/۳ ۱۳:۲۷:۲۰اسفند ۱۵ام, ۱۳۹۳|دسته موضوعی: حکایت های نیمه طنز داهول!|برچسب ها: , , |

مردی از کوچه ای عبور می کرد که ناگهان جوانی بدون جهت سیلی محکمی به صورت او زد، آن شخص گریبان جوان را گرفت و نزد قاضی برد و قضیه را توضیح داد.
قاضی پس از تحقیق گفت: این جوان باید دو ریال جریمه بدهد و برود.
جوان گفت: آقای قاضی من هیچ پولی همراه ندارم، اجازه بفرمائید تا از منزل بیاورم. قاضی گفت: برو و زود برگرد.
جوان رفت و شخص سیلی خورده مدتی به انتظار نشست ولی او برنگشت.
شاکی پیش خود گفت: چون قاضی از او ضامنی نگرفت، دیگر نمی آید؛ برخاست و پیش قاضی رفت و سیلی محکمی زیر گوش قاضی زد...

صبر اینگلیسی!

۱۳۹۴/۱/۳ ۱۳:۲۵:۵۸اسفند ۱۱ام, ۱۳۹۳|دسته موضوعی: حکایت های نیمه طنز داهول!|برچسب ها: , , |

می دانی که من در این شهر تنها زندگی می کنم و غریزه بشری ایجاب می کند تا هر مردی با زنی مانوس باشد، به انتخاب خود زنی را برایم برگزین تا هفته ای یک بار هم صحبتم گردد،از جانب من هر چه قدر هم که پول خواست به او بده.
سرایدار پس از جستجوی فروان زنی را حاضر کرد و به خدمت سفیر فرستاد؛ سفیر چون زن را دید احترامش کرد و قهوه ای تعارف نمود و پس از صرف آن و چند کلمه خوش و بش پشت میز خود نشست و به مطالعه پرداخت تا این که زن خوابش برد، شب به همین منوال سپری گشت، صبح موقع گرفتن دست مزد که شد زن به سرایدار گفت : این مرد تمام شب روزنامه خواند و نزدیک من نشد …!
سرایدار هفته بعد زن دیگری را آورد و هفته ها به همین منوال گذشت، جالب اینجا بود هرکه را که می آورد سفیر نزدیکش نمی شد...

حسین زمانه!

۱۳۹۴/۱/۲ ۱۸:۱۷:۲۲آبان ۲۲ام, ۱۳۹۲|دسته موضوعی: مناسبت ها|برچسب ها: , |

به ناگاه صحنه عاشورایی را دیدم که مولای آن نیز در غربت و مظلومیت بود، مولایی که جیره خورانش زمین و آسمان را پر کرده اند ولی هواداران حقیقیی اش به عدد انگشتان دست هم نمی رسند، مولایی که او نیز مثل امام کربلا ندای "هل من ناصر ینصرنی" سر می‌دهد ولی مثل همان امام به جز اندکی به درخواست او لبیک نمی گویند، مولایی که چه بسا مظلومیتش از مظلومیت حسین (ع) هم بیشتر است یا حداقل طولانی تر، زمین کربلایی را دیدم که صاحب آن نیز تنها بود و آن زمان بود که قطعه معروف "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" ذهنم را به خود معطوف کرد گویی این قطعه بیانگر همان صحنه بود ولی با تفاوتی اندک، چرا که گلوی مبارک حسین(ع) را شمشیر رنج داد و قلب نازنین مولای عصر را غفلت شیعه؛ به پیکر مطهر آن امام اسب ‌دواندند و پیکر مطهر ایشان را با بی اعتنائی به گلوله بستند.

همگام با مظلومیت علی در نهج البلاغه

۱۳۹۴/۱/۲ ۱۸:۵۷:۳۰مرداد ۷ام, ۱۳۹۲|دسته موضوعی: مناسبت ها|برچسب ها: , |

کاسه های غم و اندوه را جرعه حرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری رای و تدبیر مرا تباه کردید، من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند، به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید؛ سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید...!
شگفتا می خواهم به وسیله شما بیماری ها را درمان کنم ولی شما درد بی درمان من شده اید، کسی را می مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگری می خواهد آن را بیرون کشد!
خدایا من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده و من از آنان...