شیوع ویروس کرونا و تعطیلی مدارس، امتحانات دانش‌آموزان به صورت غیرحضوری برگزار شد، فرزندان‌مان در صفحه‌ی مجازی و بدونِ مراقب می‌توانستند به سوالات با رجوع به کتاب و یا با مشورت والدین و دوستان پاسخ دهند. در این مدت والدینی را دیدم که پابه‌پای فرزندان‌شان امتحان می‌دادند. در نوشته‌ی وقتی کسی نمی‌بیند! روان‌شناسی تقلب ، این مسئله را بررسی نموده‌ام.

وقتی کسی نمی‌‌بیند! تقلب

آسیب‌شناسیِ روان‌شناختیِ تقلب در امتحانات مجازی در روزهای شیوع ویروس کرونا

آزمایش مارشمالو

یکی از پژوهش‌های معروف روان‌شناسی «آزمایش مارشمالو» است. در این آزمایش بچه‌ها را در اتاقی با یک کلوچه تنها گذاشتند و به آنها گفتند: «می‌توانند کلوچه را بخورند» و یا اینکه «پانزده دقیقه به کلوچه دست نزنند تا یک کلوچه دیگر هم جایزه بگیرند». برخی از کودکان با خویشتن‌داری به کلوچه دست نزدند و برخی عجولانه کلوچه را خوردند. پژوهشگر در سال‌های بعد با مطالعه‌ روی هر دو گروه از این کودکان به این نتیجه رسید، دسته‌ای از کودکان که به کلوچه دست نزده بودند در بزرگسالی کنترل بیشتری روی رفتارشان داشتند، سالم‌تر بودند و حتی ازدواج موفق‌تری داشتند.

با شیوع ویروس کرونا و تعطیلی مدارس، امتحانات دانش‌آموزان به صورت غیرحضوری برگزار شد، فرزندان‌مان در صفحه‌ی مجازی و بدونِ مراقب می‌توانستند به سوالات با رجوع به کتاب و یا با مشورت والدین و دوستان پاسخ دهند. اگر فرزندی دارید که در عین‌حالی که می‌توانست با تقلب پاسخ آزمون‌هایش را بدهد ولی این چنین نکرد، باید به شما آفرین بگویم، هم از برای دقتی که در تربیت او داشته‌اید و هم برای سبک زندگی‌تان، چرا که چنین فرزندانی معمولاً در کنار والدینی پرورش می‌یابند که خود این چنین‌اند.

اما من در این مدت والدینِ زیادی را دیدم که پابه‌پای فرزندان‌شان امتحان می‌دادند، در گروهی که هم‌شاگردی‌های فرزندانم حضور داشتند، همه‌ی املاها ۲۰ می‌شد! همه‌ی سوالا به درستی پاسخ داده می‌شد! دانش‌آموزانی که در کلاس‌های حضوری معلمان را از کندآموزی عاصی کرده بودند، در این دوران، زیر سایه‌ی آموزش غیرحضوری و خانه‌نشینی با پیشرفتی حیرت‌آور ره چند ساله‌ی حضوری را چند ماهه غیرحضوری طی کردند و در بیشتر آزمون‌های آنلاین نمرات بالا کسب نمودند!

اگر شما جزء کسانی هستید که با خواندن این سطور با خود می‌گویید «اینو نگاه! مملکت رو خوردن تموم شده این داره از نمره‌ی امتحان املای بچه‌ی من حرف می‌زنه!»، «تقلب نکنی، تقلب می‌کنن عقب می‌مونی!» یا «این همه سخت‌گیری نوبرشه والله!» و…، اگر چنین خطوراتی در ذهن‌تان ایجاد ‌شد، باید بگویم وقتی نتوانیم از یک «کلوچه» چشم بپوشیم چگونه می‌توانیم از «مغازه کلوچه‌فروشی» بگذریم؟! به نظر من همین وضعیت به تنهایی پیش‌بینی کننده‌ی یک جامعه‌ی فروپاشیده است! قبل از اینکه به خاطر این نوشته سرزنشم کنید در خلوت خودتان به چند سوال پاسخ دهید:

سوال؟

  • چرا والدین از ترس نمره‌ی کمتر زانو به زانوی فرزندان‌شان امتحان دادند؟
  • آیا والدین کنونی به عنوان گردانندگان فعلی جامعه در مواجه با رویدادهای مختلف هم چنین رویکردی دارند؟
  • کودکانی که در چنین تعاملی قرار گرفته‌اند از والدین چه می‌آموزند؟
  • کودکان فوق که گردانندگان آینده کشور هستند، جامعه را چگونه اداره خواهند نمود؟
  • مسئولین تراز اولی که از این نسل به وجود می‌آیند، چگونه خواهند بود؟

پیام روشن این رویکرد در یک کلام این است که وقتی کسی نمی‌بیند می‌توان چشم بر روی درست‌کاری بست و برای رسیدن به هدف و مطلوب از هر وسیله‌ای بهره جُست! نتیجه چنین رویه‌ای را در دو عرصه‌ی فردی و جمعی می‌توان بررسی کرد.

 

عرصه‌ی فردی

اول، رفتاری که فرزندمان در این خصوص از خود نشان داده است، نتیجه یک فرایند و سبک تربیتی است، او در طول سال‌های گذشته آموخته است که وقتی کسی نمی‌بیند می‌توان درست‌کاری و وجدان را زیر پا گذاشت و برای دست‌یابی به نفع بیشتر یا مطلوب و خواهش درونی به دغل‌کاری، فریب و تقلب متوسل شد. این فهم، به بیشترِ امور زندگی‌اش تعمیم خواهد یافت.

دوم، اگر شما به عنوان والد به کمک فرزندتان شتافتید و او را در تقلبِ بهتر یاری رساندید ناخودآگاه دو پیام به او داده‌اید:

الف) فرزندم در مواقعی که هم نظر بودیم می‌توانی روی من حساب کنی، من همیشه در عرصه‌های سخت زندگی به تو کمک خواهم کرد تا اگر نتوانستی با سعی و تلاش به مطلوب خود برسی، با تقلب و تخلف دست یابی! پس زیاد خودت را خسته نکن، می‌توان با نادرست‌کاری راحت‌تر و سریع‌تر به مقصود رسید!

ب) اگر وقتی کسی نمی‌بیند می‌توان درست‌کاری را کنار نهاد، این «کس» دایره‌ی وسیعی می‌یابد و خود شما را هم به عنوان «والد» در برمی‌گیرد، به این معنی که فرزندی که امروز آموخت وقتی کسی نمی‌بیند می‌توان به هر وسیله‌ای به هدف رسید، فردا اگر نظرش با نظرتان در تعارض قرار گرفت، وقتی ندیدید آن خواهد کرد که مطلوبِ اوست، البته این را از خود شما آموخته است! پس اگر وقتی کسی نمی‌بیند (حتی بر خلاف نظر خود شما) فرزندتان خطاهای بزرگتری انجام داد فقط از خود گله کنید!

 

عرصه‌ی جمعی

وقتی فرزند من امروز می‌آموزد می‌تواند با تقلب چند نمره بیشتر کسب کند، لذت حاصل از این رفتار، رفتارهای این چنینی آتی او را تقویت می‌کند. زین پس همه‌ی مقاطع را با همین رویه طی می‌کند! همو وقتی وارد جامعه می‌شود با همین سیاق رفتار می‌کند. اما آیا غائله به یک نفر و یک آزمون ختم می‌شود؟ به هیچ وجه چنین نیست، وقتی تعداد زیادی بدون سعی و تلاش به مطلوب خود رسیدند، ناخودآگاه انگیزه‌ی درست‌کاری دیگران تقلیل می‌یابد و متعاقب آن گروه بیشتری به این سیاق روی می‌آورند، به نحوی که کم‌کم «رقابتی نانوشته» اما «بسیار جدی» در جامعه رخ می‌دهد و بیشتر مردم برای رسیدن به مطلوبِ خویش از هر وسیله‌ای بهره می‌گیرند. آنگاه هر کس در هر جایگاهی از موقعیت خود سوءاستفاده می‌کند.

در نتیجه کارگر از زیر بار کار در می‌رود! کاسب کم می‌فروشد! کارمند دیر می‌آید، زود می‌رود! بازرس هر تخلفی را با رشوه می‌پوشاند! معلم کلاس را به بطالت می‌گذراند تا زنگ پایان نواخته شود! پژوهشگر داده‎ می‌سازد و مقاله‌های مبتنی بر تخیل منتشر می‌کند! شیخ بهشت را به بهای پیاز می‌فروشد! پزشک سر جان مردم به دلار چانه می‌زند و خلاف انسانیت مطالبه می‌کند! قاضی طلا می‌ستاند تا آرواره‌های حق را زیر سُمِ الاغِ باطل بشکند! شهردار زمین‌های پشت خیابان جدید را به ثمنِ‌بخس قبل از شروع پروژه می‌خرد! نماینده رای اعتماد به وزیر را با فلان مجوز شخصی تاخت می‌زند! وزیر قوانین یک شبه به نفع شرکت‌های اقماری خود و دوستانش صادر می‌کند! بالاخره هر کاره‌ای شود بقیه‌ی ملت را ناکار می‌کند و اسم این رویه را هوش! استعداد! توانایی! و عُرضه! می‌گذارد.

همه‌ی ما در جمع های دوستانه و خانوادگی نطریه‌های روشن‌فکرانه‌ی حیرت‌آوری در خصوص عللِ عدمِ پیشرفتِ جهانِ سوم، فسادهای اقتصادی و اجتماعی، ناکارآمدی سیستم‌ اداری و… ارائه می‌دهیم در حالی که خود همواره در زندگی‌مان خشت ‌به‌ خشت به دیوار کج این نابسامانی‌ها افزوده‌ایم! حقیقت این است ملت فاسد حاکمان فاسد را آبستن می‌شوند! حاکمان فاسد ملت را فاسدتر می‌کنند! و این دور تسلسل هم افزاینده‌ای است که مُلک و مَلِک و ملت را با هم به قعر می‌کشاند.

کلام آخر اینکه اگر ایمان داشته باشیم که «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى: آیا انسان نمی‌داند که خداوند می‌بیند؟ (علق:۱۴)»، به یقین می‌رسیم که وقتی کسی نمی‌بیندی وجود ندارد و همواره خداوند ناظر اعمال ماست، آنگاه یقیناً در رویکردمان تجدید نظر می‌کنیم…

 

روان‌شناسی تقلب