به مناسبت نهم اردیبهشت سالروز تأسیس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران و روز روانشناس و مشاور

روان‌شناس واقعی از دریچه‌ی شناخت خویش، انسان، هستی و حتی خدا را می‌شناسد که «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ: هرکس خود را بشناسد، قطعاً خدایش را خواهد شناخت». به نطر من مَثل «موفقیت» یک روان‌شناس همچون «مرواریدی» است که در درونِ «صدف خودشناسی و خودسازی» قرار دارد…

روز روانشناس و مشاور

به مناسبت روز روانشناس و مشاور: بدیهی‌ترین رسالت روانشناسی «کشف قانونمندی‌های روانی و رفتاری نوع انسان» است. قوانینی ذاتی که در هر انسانی بدون توجه به نژاد، رنگ، جغرافیا و مذهب یکسان است (البته با رسیمت شناختن تفاوت‌های فردی هر انسانی) و در صورت فهم صحیح و استفاده‌ی بجا از آن حتماً در رشد و بهزیستی انسان  مفید واقع می‌شود.

دو نگاه اشتباه به روان‌شناسی

اما در جامعه‌ی ما دو نگاه غیرواقع‌گرایانه و افراطی به روانشناسی وجود دارد که موانعی در مسیر رشد آن ایجاد کرده است.

گروهی سرسختانه و افراطی روان‌شناسی را به خاطر ریشه‌های غربیِ آن تکفیر می‌کنند، یافته‌ها و آموزه‌هایش را جدی نمی‌گیرند و با برچسب زدن‌های متعصبانه از بُن آن را نهی می‌کنند. گروهی هم از آن سوی بام افتاده‌اند و یافته‌های روان‌شناسی را وحی منزل و مطلق تلقی می‌کنند و با تأکید بر اهمیت و نقش علم در صدد تضعیف دین، فرهنگ و ارزش‌ها بر می‌آیند.

این در حالی است که روان‌شناسی در قامت یک علم ضعف‌ها و قوت‌های خود را داراست، یافته‌های روان‌شناسی به هیچ وجه مطلق نیستند و به کمال نهایی نرسیده‌اند چرا که  اساساً اقتضای علم رشد و توسعه‌ی تدریجی است. بنابراین نه می‌توان اهمیت و کاربرد یافته‌های تجربی روان‌شناسی را منکر شد و نه می‌توان «تفسیرهای فلسفی ماده‌گرایانه منتسب به تحقیقات» که به هیچ وجه علمی نیستند را پذیرفت؛ چرا که علم حد و مرزی دارد و نمی‌تواند خارج از قواعد خود اظهارنظر کند (اگر عمری باشد بعداً در خصوص این مغلطه بیشتر خواهم نوشت).

روان‌شناسی نافع‌ترین علم‌ها

روز روانشناس و مشاور

به نظر من روان‌شناسی یکی از پرمنفعت‌ترین‌ علم‌هاست، اما چرا روان‌شناسی را بهترین می‌دانم؟ مهم‌ترین دلیلش این است که روان‌شناسی درصدد شناخت خود انسان است؛ وجهی از انسان که عملاً «فرد»، «خانواده» و «جامعه» را تحت تأثیر قرار می‌دهد. جسم انسان که جهانی در کالبدی کوچک است وجود عجیبی است و پیچیدگی‌های شگرفی دارد؛ اما از آن حیرت‌انگیزتر پیچیدگی‌های روان اوست. وقتی پا به عرصه‌ی تحلیل رفتارهای آدمی می‌گذاریم و لایه‌به‌لایه در آن می‌اندیشیم متوجه اهمیت آن می‌شویم.

روان‌شناسی را باید زیست…

به همین خاطر معتقدم روان‌شناسی را نباید خواند، بلکه باید زیست و زندگی کرد، به این معنی که یک روان‌شناس وقتی نظریه‌ها را یاد می‌گیرد، مدام اشتغال ذهنی به این دارد که کدام بخش این تئوری به من مربوط است، وقتی مکانیسم دفاعی فروید، شرطی شدن اسکینر، عقده‌ی حقارت آدلر، سطوح اخلاقی کلبرگ، سلسه مراتب نیازهای مزلو، خودشکوفایی راجرز، معنادهی فرانکل و ده‌ها نظریه‌ی دیگر که هریک انسان را از زاویه‌ای نگریسته‌اند را یاد می‌گیرد و می‌خواند، مدام بخشی از ذهنش مشغول است که من اینجا و اکنون در کجای این تئوری ایستاده‌ام و چه نسبتی با تحلیل‌های آن دارم و این یعنی «آغاز درون‌نگری و عمیق شدن در خودِ خودت!».

بیشتر علوم انسان را از خود جدا می‌کنند، به دریای دنیا پرتابش می‌کنند، در عمق دریا رهایش می‌کنند و به این سان آدمی چنان در غیر از خود غرق می‌شود که فرصتی برای اندیشیدن در خویش نمی‌یابد و تا عمر باقی است، روزمرگی او هم جاری است…، اما روان‌شناسی چنین نیست، هر لحظه تو را به خودت ارجاع می‌دهد، مدام به این می‌اندیشی که من چه هستم؟ چگونه هستم؟ چگونه این شده‌ام؟ چگونه می‌توانم بهتر باشم؟ چگونه می‌توانم بهتر بمانم؟ چگونه می‌توانم به بهتر شدن اطرافیان و مراجعانم کمک کنم؟ و…

 

درون‌نگری مشخصه‌ی روان‌شناس موفق

روان‌شناس واقعی از دریچه‌ی شناخت خویش، انسان، هستی و حتی خدا را می‌شناسد که «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ: هرکس خود را بشناسد، قطعاً خدایش را خواهد شناخت».

به نظر من مَثل «موفقیت» یک روان‌شناس همچون «مرواریدی» است که در درونِ «صدف خودشناسی و خودسازی» قرار دارد. به هر اندازه‌ای که در شناخت و اصلاح خود قدم برداشته باشیم به همان میزان یاری دهنده‌ی بهتری خواهیم بود؛ اما اگر در نظریه‌ها غرق شدیم و از خود غفلت نمودیم و مبتلا به تحلیل دیگران و قضاوت آنها گشتیم و بی‌آنکه سوزنی به خود زنیم جوالدوزها به دیگران زدیم، در این صورت روان‌شناسی را نزیسته‌ایم بلکه صرفاً خوانده‌ایم…

و در نهایت به قول مولانا:

تو مبین جهان ز بیرون که جهان، درونِ دیده‌ست / چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند!

 

81 / 100 امتیاز سئو