کدام انسان؟ سردار قاسم سلیمانی

تحلیل روانشناختی تشییع پیکر مطهر سردار قاسم سلیمانی

روزهای اخیر، روزهای حیرت بود! روزهایی که مردم عزیزمان در تشییع پیکر سردار سلیمانی قیامتی به پا کردند و همه یکدل و یکپارچه در شهادتش اشک ریخته او را بدرقه نمودند، بدرقه‌ای که حیرت جهان و رسانه‌ها را برانگیخت، البته دامنه‌ی این حیرت صنف و دوستان ما را هم گرفت، علی‌القاعده این رویداد جنبه‌های روان‌شناختی مهمی داشت، از این رو برخی از روان‌شناسان، هر کدام به زعم بضاعت رویکرد خویش در تحلیل این واقعه کوشیدند. گروهی آن را با «سندروم استکهلم» مقایسه کردند و ایرانیان را چونان گروگان گرفته شدگانی که محبت گروگان‌گیران را به دل پرورانده‌اند وانمودند، گروهی دیگر این شوق ملی را بسان مکانیسم دفاعی واکنش وارونه‌ای دانسته و جنس آن را از جنس اعتراض‌های که به حکومت می‌شود قلمداد کردند.

 

کدام انسان؟ سردار قاسم سلیمانی، امین ترحمی اصل

 

اما در هر تحلیلِ روان‌شناختی، یک نکته اهمیت بسیار دارد، کدام انسان؟ انسان را از هر زاویه‌ای که بنگریم تعریفی در خور همان به او خواهیم داشت، مکاتب سه‌گانه‌ی روان‌شناسی که به امواج سه‎گانه مشهورند، هر یک نگاهی متفاوت به انسان دارند، مکتب روانکاویِ فروید انسان را گیرافتاده‌ای بین خشم و شهوت می‌داند، رفتارگراییِ واتسون او را بسان خرگوشی دست‌آموز، تابع قوانین شرطی‌سازی معرفی می‌کند و در نهایت انسان‌گراییِ مزلو، با لطفی که در حقش کرد او را انسانی خودشکوفا می‌داند که استعداد پرورش ارزش‌های ذاتی خود را داراست، اما ارزش‌هایی که نهایتاً محدود به دنیاست و فراتر نمی‌رود.

در ارائه تبیین‌های روان‌شناختی ابتدا باید از خود بپرسیم، کدام انسان؟ را از دریچه‌ی نگاه کدام مکتب می‌خواهیم تحلیل کنیم؟ آری انسان یکی است، اما نگاه‌ها و تعاریفی که از او می‌شود فرسنگ‌ها با هم فاصله دارد و البته هر سه‌ی این تعاریف با تمامی فاصله‌ای که دارند در یک جهت هماهنگ‌اند و آن نگاهی مادی به انسان است!

انسان متعالی 

در حالی که انسان نه صرفأ مادی بلکه «متعالی» است! یکی از مهمترین تفاوت‌های روان‌شناسی بر مبنای اسلام در نوع نگاهی است که به انسان دارد، این رویکرد انسان را محصور در خشم و غریزه‌ای که فروید ادعا کرد، یا شرطی‌سازی که واتسون فریاد زد و یا خودشکوفایی که مزلو انتظارش را داشت نمی‌داند، بلکه او را انسان متعالی می‌نامد و می‌داند! خواهید گفت، انسان هم غریزه دارد، هم شرطی می‌شود و هم میل به خود شکوفایی دارد. جواب خواهم داد:

انسان اسلامی همه‌ی این‌ها هست، اما تنها اینها نیست، انسان متعالی فرسنگ‌ها فاصله دارد با انسان مادی که این مکاتب به تصویر کشیده‌اند.

انسان در این مکتب، صرفاً گوشت و استخوانی مادی نیست که در دو قید زمانی تولد تا مرگ و یک قید مکانی دنیا زندگی می‌کند، بلکه او موجودی ابدی است که مرگ تعویض لباس کهنه‌ای است و تولدی دوباره در جهانی دیگر. انسانی که به هر میزان که به قرب پروردگار خویش نزدیک شد، به همان میزان متعالی‌تر است و ملاک کمالش تقوی است و ارزش‌ها برای او ذاتی است. انسان متعالی به سبک خاصی زندگی می‌کند و بایدها و نبایدهایش را خدا معین می‌کند. انسانِ متعالی جهاد در راه خدا و شهادت را مرگ نمی‌داند، بلکه با مرگ فرا می‌رود. در انجام رسالتش بیمی به دل راه نمی‌دهد. قلبی آرام و مطمئن دارد و همواره بین تردید و یقین به صفا و مروه نمی‌زند.

انسانی که از فردیت القاء شده‌ی مکاتب مادی عبور کرده و ذوبِ در ملّتی است، حالا او خود امتی می‌شود و البته می‌تواند امتی را بجوشاند! که إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً  (همانا ابراهیم امتی بود…، نحل: ۱۲۰).

اراده‌ی خدا

این‌بار خدا اراده نمود، انسانِ متعالیِ روزهایِ حیرتِ ما، سردار قاسم سلیمانی ، از خود بالاتر رفته، نخ تسبیحی شود برای دانه‌های پراکنده‌ای که شاید به مکر و قهر از هم دور افتاده بودند! چرا که او ایمان آورده و با بیشتر توان خویش عملِ صالح نموده بود، پس خداوند محبتش را در دل مردمان قرار داد که سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا (خدای رحمان آنان را محبوب می‌گرداند، مریم: ۹۶). البته که تو بهتر از من می‌دانی که محبت، چه‌ها که نمی‌کند! باران محبت اگر به کویرِ دل‌های خشکیده بارد، گلستانی می‌سازد که عطر گل‌هایِ شکفته‌ی آن، مشام هزاران تن را می‌نوازد!

و اما آیا امواج سه‌گانه‌ی مکاتبِ روان‌شناسی، شناختی از این انسان دارند؟ هزار بار خیر! البته آنان انسان را خوب شناخته‌اند، اما نه انسانِ متعالی، که حیوانِ متکامل را! انسانی که در حد خشم، شهوت، شرط و حداکثر ارزش‌های مادی مانده است (همچون من‌هایی که در حدِ وسطِ انسانیت ایستاده‌ایم!)، البته این طبیعی است، اساساً چگونه می‌توان توقع داشت با داده‌هایی همچون صفر تا سه، اعدادی به بزرگیِ بی‌نهایت ساخت، عزیزی که فقط چهار رقم آموخته تمام توانش در تبیین، چهار رقمی است، نمی‌شود از او انتظار شمارشی نُه رقمی داشت! در نهایت، رویکردهای ما، زاویه‌ی دیدمان را می‌سازند؛ زوایا، دیده‌های ما را شکل می‌دهند؛ دیده‌ها، تبیین‌ها و تعریف‌های ما را در خصوص رویدادهای مختلف می‌آفرینند، خواه خودآگاه باشد یا ناخودآگاه!

دوستان عزیز بیاید حواس‌مان به زاویه‌ی نگاه‌های‌مان باشد…