به‌نام‌خدا

حسین زمانه!

مولایی که همچون امام کربلا ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهد ولی به جز اندکی به درخواست او لبیک نمی‌گویند، زمین کربلایی را دیدم که صاحب آن نیز تنها بود، آن زمان بود که قطعه معروف «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» ذهنم را به خود معطوف کرد...

همگام با مظلومیت علی در نهج‌البلاغه

کاسه‌های غم و اندوه را جرعه‌جرعه به من نوشاندید، با نافرمانی و ذلت‌پذیری رای و تدبیر مرا تباه کردید، می‌خواهم به وسیله شما بیماری‌ها را درمان کنم ولی شما درد بی‌درمان من شده‌اید، کسی را می‌مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگری می‌خواهد آن را بیرون کشد...

حتی به اندازه یک جرعه آب…!

آن که تشنگی را دریافته است و می خواهد تشنه‌گی وجود خویش را با وجود امامش سیراب کند، تمام هستی خود را به پای رسیدن به محبوب می ریزد. دیگر برایش مهم نیست که چه دارد و یا چه ندارد، فرقی نمی کند که از دست می‌دهد یا به دست می‌آورد...